سید مهدی سیدی | حداقل هفت هشت نفر را در فامیل و آشنا دیده ام که با قاطعیت می گویند از سریال «پدر» شبکه دو متنفر هستند اما نمی دانند باز چرا آن را با حرص دنبال می کنند؟ خیلی معلوم نیست حامد عنقا در مقام نویسنده و بهرنگ توفیق در مقام کارگردان سریال با چه نظام استدلالی و با چه منظومه ذهنی دست به معماری این ماجرای تیره و متوقف کننده زده اند:

سریالی ۳۳ قسمتی با صحنه های تکراری بسیار، دیالوگ های نصفه و نیمه، سکانس هایی سرشار از درد و غم، با اغراق و گزافه گویی در بیان وقایع تو در تو و تلخ، آنچنان که راه نفس کشیدن مخاطب را مسدود می کند. شگفت آنکه انتهای هر قسمت، یک آیه قرآنی هم بر تصویر حک می شود که البته هرگز نسبتی با مفهوم محوری سریال ندارد. اساسا به نظر می رسد منطق قرآن در این سریال نفوذی ندارد؛ خدایی بی رحم، دنیایی قاتل، مردمانی نامرد، دامادی کلاش، عمویی کینه توز، عشق های نافرجام، جوانی حزب اللهی (حامد) که پس از مرگ هم با همسرش (لیلا) مراوده دارد، دختری از لاک جیغ تا خدایی (لیلا) که نمونه یک زن منفعل، افسرده و آزرده است و بچه ای بلاتکلیف که مدام رو به دوربین می خندد؛ و نمایشی از نیروی انتظامی که دم به دقیقه بی هیچ توضیحی آدم ها را بازداشت می کند، قبرستان با صفایی که محل رجوع گاه و بیگاه آدم های مدرن و ثروتمند است، کارخانه ای که معلوم نیست چگونه تولید ثروت میلیاردی کرده و این همه دزدی در آن رخ می دهد اما خم به ابروی مالک آن نمی آید؛ و یک عدد مرسدس بنز مدل بالای شیشه دودی که در سرتاسر سریال، ویراژ می دهد؛ و اساسا خط داستانی که هرگز اتفاق خوبی در آن نمی افتد. داستانی که در آن از خبر خوب هیچ رد پایی پیدا نمی شود و هرچه بدبختی و نکتب و گرفتاری که در عالم قابل حدس زدن است، یکجا در این داستان هوار شده و ذره ذره به مغز مخاطب فرو می رود.

البته ممکن است صدا و سیمایی ها مثل همیشه ادعا کنند که این سریال موفق بوده چون بینندگان زیادی را به خود جذب کرده و حداقل حدود سه میلیون بار از اینترنت دانلود شده و صفحه اینستاگرام برنامه ۷۰ هزار نفر فالور دارد و ۸۰ درصد مخاطبان در پاسخ نظرسنجی ها این سریال را عالی ارزیابی کرده اند؛ اما سؤال اصلی این است که این سریال چه بلایی بر سر روح و روان جامعه ایرانی می آورد؟ جامعه ای که خود خسته است، با بحران ها و مسائل ریز و درشتی مواجه شده و در وضعیت آشفته اقتصادی دست به گریبان سفره های فقیرانه و شرمندگی های پدرانه شده است؛ حالا باید چند ماه آزگار درگیر یک ماجرای توهمی و تخیلی باشد که امید را در نهاد مخاطب به سلاخی می کشد. آیا صرفا جانمایی یک قهرمان در داستانی اینچنینی، یعنی حاج علی تهرانی با بازی درخشان مهدی سلطانی می تواند پیام نهایی این ساخت تلویزیونی را خوش فرجام سازد؟

آیا تلویزیون برای ساخت سریال های خود نمی خواهد به پیوست های معرفتی، فرهنگی و روانشناختی تولیداتش توجهی کند؟

آیا تلویزیون برای ساخت سریال های خود نمی خواهد به پیوست های معرفتی، فرهنگی و روانشناختی تولیداتش توجهی کند؟ آیا امکان نداشت همین تیم قوی نویسندگی و کارگردانی، سمت و سوی داستان را قرآنی تر و امیدوارانه تر بسازد؟  حتما پاسخ این سؤال ها مثبت است اما مادام که رسانه ملی به نتایج آن نظرسنجی های کذایی پناه می برد، مدام مخاطب خود را راضی می انگارد و از پذیرش مسؤولیت اجتماعی آثار هنری اش، شانه خالی می کند، پس قطعا دست به هیچ ابتکار و انقلابی نخواهد زد.

 این مطلب در خبرگزاری فارس، در تاریخ ۷ / ۶ / ۱۳۹۷ منتشر شده است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید