نی نی نامه | نامه چهارم
| سید مهدی سیدی |


سید علی آقای کوچولوی دوست داشتنی؛ نازگل بابا!
امروز صبح برایت گوسفند کشتیم تا «عقیقه» بپزیم. گوسفندی سر حال و تقریبا تپل با وزنی ۴۲ کیلویی که روی پشم هایش با ماژیک آبی نوشته بودند شماره ۳ که البته نفهمیدم سایزش بود یا نوبتش برای قربانی! کارشناس امر گفته بود گوسفندی با چنین هیکل، احتمالا حدود ۱۸ کیلو گوشت خالص به دست می دهد. حالا کاری به قیمتش نداشته باش! از شانس ما، دقیقا امروز گوسفند زنده نسبت به دیروز، کیلویی هزار تومان گران تر شده بود. ولی به هرحال با ما کیلویی ۲۷ هزار تومان حساب کرد. آخر، گوسفندهای این سرزمین هم با قیمت دلار و یورو و پراید و پوشک و سکه، گران و ارزان می شوند. دو کیلو «دنبه» کم داشتیم که قرار شد از قصابی بگیریم. البته «دمبه» هم گفته می شود؛ یعنی بخشی از بدن گوسفند که به جای «دم» در انتهای پشتی بدن او آویزان است. دنبه را هم کباب می کنند و هم از آن روغن می گیرند و البته همه گوسفندها دنبه ندارند. این ها را گفتم که از همین حالا اطلاعات عمومی ات زیاد شود.

شیخ عباس قمی در مفاتیح برای عقیقه دعایی را ذکر کرده است که امروز به نیابت از تو قرائت کردیم:

بسم اللَّه و باللَّه، واللَّه اكبر، اللّهُم صل على محمد و آل محمد و تقبل من فُلان بن فُلان؛ و من به جای فلان ابن فلان خواندم «سید علی آقای خوشگلم» ابن «سید مهدی» که خودم باشم.

من به جای فلان ابن فلان خواندم «سید علی آقای خوشگلم» ابن «سید مهدی» که خودم باشم

گفته اند گوسفند عقیقه را باید روز هفتم کشت، ولی خدای مهربان هم می داند در کلان شهر تهران و بعد از رفت و آمد به کاشان، انصافا زودتر از این امکان قربانی نبود؛ و حالا دقیقا بیست و سه روز از عمرت گذشته است. می گویند برای پسرها گوسفند نر بکشید، اما خدایی، هرچه نگاه کردم نتوانستم تشخیص دهم این بره محترم، آقا بود یا خانم! تازه تا آمدیم تو را از اتاق بیاوریم بالا سر گوسفند قربانی، دیدیم آقا مصطفای قصاب، خنجر بر شاهرگ ببعی گذاشته و جناب گوسفند، دست و پا زنان، خون های گردن خودش را به این طرف و آن طرف می پاشاند (البته نمی دانم این فعل درست است یا غلط، باید به کتاب غلط ننویسیم ابوالحسن نجفی مراجعه کنم و ببینم «پاشاندن» درست است یا «پاشیدن»)

راستی باباجان!

یک مشورت هم می خواستم. به هرحال پسر باید مشاور امین بابا باشد. گرچه حتما نباید باباها به حرف پسرها گوش کنند. باباجان! نوشته اند «مستحب است که پا و ران حیوان عقیقه را به قابله بدهند» که احتمالا در ترجمه امروزی اش، قابله همان دکتر زنان و زایمان است که مادر را می زایاند (شاید هم می زاید درست باشد)؛ و حالا نمی دانم به علاوه آن ۵ میلیون تومان پول زایمان که به بیمارستان خصوصی دادیم هنوز مستحب است گوشت ران گوسفندی را هم برای خانم دکتر بفرستیم یا نه! حالا به فرض هم اگر بخواهیم به استحباب این حکم عمل کنیم، آیا باید مجددا از مطبش وقت بگیرم و ویزیت ۴۸ هزار تومانی هم بگیریم؟!

آ سید علی آقای محترم!

به حول و قوه الهی، امشب، یعنی شب سوم محرم، گوسفند را خواهیم پخت و در قالب گوشت کوبیده بدون آبگوشت به ملت خواهیم خوراند. در اصطلاح کاشانی به این نوع از غذا «گوشت لوبیاب» اطلاق می شود.

گفته اند عقیقه کردن برای هر مولودی، رفع بلا کرده و او را از آسیب ها حفاظت می کند

گفته اند عقیقه کردن برای هر مولودی، رفع بلا کرده و او را از آسیب ها حفاظت می کند؛ اما عجالتا دیروز مامان عزیزت، از پله افتاده و پایش شکسته؛ حالا پای در گچ، عصا زنان قرار است به ۱۵۰ نفر از مهمانان امشب تو، خیر مقدم بگوید. مامانت را دعا کن که زودتر از گچ و شکستگی، خلاص شود؛ آمین.

بیست و یکم شهریور ۱۳۹۷

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید