نی نی نامه | نامه پنجم
| سید مهدی سیدی |

سید علی جان بابا!
دیروز ساعت نه صبح به مامانت زنگ زدم که فورا سید علی را آماده کن تا دیرش نشود. گفت برای چی؟ گفتم مگر نمی خواهد برود مدرسه؟! خیر سرمان امروز اول مهر است؛ چه معنی دارد دانش آموز تا لنگ ظهر بخوابد! اما مامان جانت گفت تو هنوز آماده نیستی و داری شیر می خوری؛ و من حسابی از دستت کفری شدم. نه اینکه برای مدرسه آماده نشدی؛ نه! برای اینکه مامانت گفت دوباره پوشکت را خیس کرده ای. آخر پدرجان! مگر برایت توضیح نداده بودم که هر یک دانه پوشک مولفیکس سایز یک، هزار و پانصد تومان در می آید و تو باید قواعد اقتصاد مقاومتی را رعایت کنی. می دانم کار سختی است اما چاره ای نیست. البته دیروز آقای روحانی توی پاویون فرودگاه پیش از سفر به نیویورک مصاحبه کرد و گفت: مردم! نگران نباشید! اگر دست هم را بگیریم بعد از چند ماه سخت دیگر، حتما اوضاع بهتر می شود. اما نمی فهمم تو چرا نمی خواهی با من همکاری کنی. مگر به آقای روحانی رأی ندادی؟

بابایی!
حال داری یک موضوع انشا بهت بدهم بنویسی؟
موضوع انشا: تابستان گذشته را چگونه گذراندی؟ این موضوعی است که این هفته به خیلی از بچه مدرسه ای ها می دهند و آن ها در دلشان می گویند ای بابا! این موضوعات دیگر خیلی خز شده! البته شاید خوش به حال تو که اصلا تابستانی نداشتی که بخواهی برای چگونه گذراندنش گزارش بدهی.

تابستان ما اما خوب و داغ و البته گاهی سخت بود. همین پریروز، یعنی روز آخر تابستان، داغی بر دلمان گذاشتند که گرمای ۵۰ درجه مردادماه هم اینقدر آتش مان نزده بود. درست در صبح روزی که اسلحه هایمان خالی از خشاب و ترکش بود، از پارک پشتی، بهمان کمین زدند و خون هایمان را ریختند. انگلیس چند روز پیشتر به اتباع خود هشدار داده بود که مسافرت شان را به ایران لغو کنند. لابد چیزهایی می دانسته؛ و ما یقه دیپلمات های شیشه دودی و سلبریتی های مانکن، فقط توئیت زدیم و هشتگ تولید کردیم که ترور چیز بدیست و صلح از آن بهتر است. حالا یادت باشد سر فرصت دو واحد روباه شناسی برایت تدریس کنم.

مامان طاها می گفت: شب قبل، توی هیات، مردهای سینه زن چیزی را بلند بلند شعار می داده اند و طاهای چهارساله اصرار داشته مثل بزرگترها آن را تکرار کند، بی آنکه معنایش را بداند. فردا که مگسک تفنگ الاحوازیه در ترور اهواز روی سینه طاها هدفگیری شده تازه مادرش فهمیده طاهای عزیزش از همه مردها، مرد تر بوده.

سید علی جان! شیرخواره بابا!
می دانی طاها جه ذکری را با هیاتی ها تکرار کرده بود؟ او با لکنت کودکانه فریاد زده بود: لبیک یا حسین

امروز عزای عمومی بود و در اهواز چند ده هزار نفر برای تشییع آمده بودند و در بین بیست پنج تابوت پیچیده در پرچم انقلاب، یک تابوت، سایزش از همه کوچک تر و کوتاه تر بود: تابوت شهید طاها اقدامی.
دوم مهرماه ۱۳۹۷

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید