| سمیه مصدقیان |
گزارشی از کارگاه نویسندگی «نویسنده شو» | کاشان | حوزه هنری | ۲۲ شهریور
تابستان به سر نرسیده، تیک تاک ساعت به پانزده بعد از ظهر پنج شنبه نرسیده، حوزه هنری کاشان یک بار دیگر میزبان کارگاه نویسندگی شده است. گویی تابستان، حوزه هنری و دوره نویسندگی عهد کرده اند درهم گره بخورند تا آدمها را نویسنده کنند!

عقربه های ساعت که روی ۱۵:۱۵ می ایستند تقریبا بیست صندلی خالی کلاس پر شده اند. نقل و نبات شروع کلاس، روزنامه هایی است که همان ابتدا استاد میان شاگردانش پخش می کند و می گوید: «روزنامه بخوانید، ورق بزنید، خط بکشید و تیترهای جذاب را به خاطر بسپارید».
قانون های کلاس تعریف می شوند:
اول هر یادداشت بسم الله الرحمن الرحیم بنویسید
مطلقا محاوره ای ننویسید
کلمات فارسی را جدی بگیرید
یادداشت های خود را گم نکنید.
نویسنده شونده ها به ترتیب تیترهای جذاب روزنامه خود را خواندند و هرکدام که اولین قانون را رعایت کردند از استاد، عیدی – جایزه گرفتند و یا شاید جایزه – عیدی گرفتند!

ساعت۱۵:۴۵: به نظر مقدمه آغاز کلاس طولانی شده است و فراگیران منتظرند تا استاد تکلم وحده خویش را تمام کند برود سراغ اصل مطلب. برق کلاس هنوز مخاطب ها را نگرفته است که هیچ، به نظر متن پیچیده و‌ متکلف عنصرالمعالی آنان را خسته نیز کرده است.

۱۵:۵۰ «نوشتن برای مخاطبان زن و‌مرد چه تفاوتی دارد؟». با این سوال، فراگیران از رخوت بیدار می شوند و به دنبال پاسخ، ذهن خویش را کنکاش می کنند. شعله های کارگاه در حال جرقه خوردن است که دوباره تریبون سخنرانی، به دست استاد می افتد.

ساعت ۱۶، استاد شاگردانش را به تمرین دعوت می کند.«دانش آموزان چه خصلت هایی دارند؟» اندر خم این تمرین، سرها به گریبان رفته و‌ قلم ها روی کاغذ می دوند. تا ساعت ۱۶:۲۰ شود، چند تن پاسخ های خود را خوانده اند و کلاس با شوخی و مزاح پراکنی استاد از خشکی درآمده و‌ بر میزان صمیمیت استاد و شاگرد افزوده شده است.

آقای سیدی به سراغ کلمات مشابه می رود و تا ساعت ۱۶:۵۰ دست از سر این مبحث برنمی دارد. الم و علم، القا و الغا، انتساب و انتصاب و…ما را بس است!
فاز جدیدی از تمرین آغاز می شود. استاد عکس هایی را بین نویسنده شونده ها پخش می کند تا تمرین تیترنویسی کنند بلکه نویسنده شوند! بعضی ها خوب تیتر می زنند و عیدی – جایزه می گیرند یا جایزه – عیدی می گیرند.

۱۷:۵۵ لحظه شیرینی است!وقت استراحت و صرف کیک و شربت!
۱۷:۲۵ روز از نو روزی از نو! وقتی نیچه گریست بخوانید، دنیای سوفی بخوانید، غلط ننویسیم بخوانید، امثال و حکم هم بخوانید. این هم بخش معرفی کتاب و پای ثابت دوره های نویسندگی است. پیام بازرگانی و تبلیغاتی هم داشتیم:«با سایت kalamat.net  رایگان دیده شوید.»

۱۷:۴۵ می رویم سر اصل مطلب. چطور برای رادیو بنویسیم؟ استاد بازهم متکلم وحده می شود و اجازه نمی دهد شاگردانش خودشان درباره خصوصیات مخاطب رادیو فسفر بسوزاند. ایهاالنویسنده شو: به هوش باش از مخاطب یک بار بشنوی چندکاره ی غیر اسیر سه دقیقه ای رادیو!

ساعت۱۸:۰۰ احساس خستگی فوران می کند. کفگیر انرژی ها به ته رسیده که یک تمرین اجاق کلاس را داغ می کند! اسم کربلا می آید و حس معنوی فراگیرها بر حس جسمانی شان پیشی می گیرد و خستگی که هیچ، هوش را از سرشان می پراند. «فرض کنید از کربلا برای مخاطب هایتان در رادیو گزارش می دهید.چه می نویسید؟»
دیگر کسی به ساعتش نگاه نمی کند تا ببیند ساعت ۱۹:۰۰ کی از راه می رسد.

کلاس تمام می شود اما تمرین آخر حلقه اتصالی می شود میان کلاس و عزاداری های چند ساعت بعد: السلام علی الحسین.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید