| خدیجه بصیرتی |

از وقتی خیلی کوچک بودم، همان روزهایی که خواندن یاد گرفتم می شناسمش. آن روزها برایم «آقای قدبلند» نام داشت. ماهی یکی دوبار دست در دست مادر، تمام بازار زرگرها را بدون نیم نگاهی، با شوق رسیدن به آن مغازه کوچک که شاید طول و عرضش کمتر از ۲ متر بود اما تا زیر سقف کتاب چیده شده بود، قدم به قدم پیش می رفتم. آن روزها «حاج علی یزدانخواه» هنوز ریش سفید نبود، اما مثل همین الان لاغر و قد بلند و البته خوش رو؛ هربار که به انتخاب خودش از میان کتاب های کودک چیزی برایم می آورد، من انگار تمام دنیا را از دستان آقای قد بلند می گرفتم.
و این قصه همچنان ادامه دارد… هرچند دیگر آن مغازه کوچک خیلی بزرگ شده و آقای قدبلند، ریش سفید. اما من همچنان تمام بازار زرگرها را، با شوق رسیدن به «کتابفروشی یزدانخواه»طی می کنم. مردی که همه سفارش هایم را دقیق پیگیری‌ می کند و با تخفیف های ثابتش حال خریداران کتاب را خوشتر می کند. خدا حفظش کند این «پدر شهید» محترم را که ۶۰ سال برای مردم شهرش واسطه علم و تفکر و معرفت و معنویت است؛ و مصداق «الکاسب حبیب الله».

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید