| فاطمه فصاحت |

این جا پایانه ی اتوبوسرانی میدان راه آهن است. اتوبوس ها حالشان خوب نیست. درهای هر اتوبوس که گشوده می شود، تا زمانی که مسافران از در و پنجره هایش سرریز نشوند، حرکت نمی کند؛ تا خرخره پر است که راه می افتد. وقتی هم که رهسپار خیابان شد، درسِ کُندرویی را به حلزون و لاک پشت می دهد. یک بار هم داشت با سرعتی متوسط می رفت که وقتی به خانه رسیدم، خانواده با تعجب می پرسیدند کجا بودی که این قدر زود رسیدی؟!
البته من اتوبوس خلوت هم دیده ام. مثلاً پنج شنبه گذشته، حوالی ظهر بود که برای امتحانی به دانشگاه می رفتم؛ در انتخاب صندلیم هیچ محدودیتی نداشتم و حتی همین که جایی برای نشستن بود، جای شکرش باقی بود. تنها ایرادش این بود که گویا اتوبوس زیادی احساس تنهایی می کرد و چرخ هایش، افسرده وار خیابان ها را متر می کرد.
البته، به لطف برنامه ریزیِ دانشگاه و امتحاناتِ پنج شنبه، دست اتوبوس ها دیگر برایم رو شده است. آن روز هم می دانستم طبق روال پنج شنبه ها، باید نیم ساعتی زودتر راهی شوم که پریشان حالیِ اتوبوسِ زبان بسته را جبران کرده باشم.
راستی! این زردرو بهترین اتوبوس این خط است. یک وقت چپ چپ نگاهش نکنید که با من طرفید!!!
۱۷ آذر ۹۷

 

توضیح:

یکی از کارآموزان را جریمه کرده بودیم که باید تا چهار روز، هر روز با گوشی موبایلت یک عکس بگیری که در آن رنگ زرد هم موجود باشد و برای آن عکس یک تیتر بنویسی که با حرف «ز» شروع شود. عده ای از دوستان دیگر نیز نسبت به انجام این جریمه ابراز علاقه کردند. خانم فصاحت نیز از زمره است. سید مهدی سیدی

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید