| سید مهدی سیدی |
نی نی نامه | نامه هفتم

آ سید علی آقای عزیز! دلبر بابا!
سلام؛ بعد از حدود ۵۰ روز، هفتمین نامه را برایت می نویسم؛ و تو وارد صد و یازدهمین (۱۱۱) روز از زندگیت شده ای و من وارد روز ۱۳٫۶۸۹ زندگیم شده ام و مامانت وارد … روز زندگی اش شده است.

جامعه مخاطب! لطفا بعدا درباره نقطه چین های این نامه از من سؤال نپرسید؛ چون جواب نخواهم داد و شما … خواهید شد!

عزیز بابا! سید علی جانم!
امروز برای اولین بار خودم تو را به حمام بردم و به یک پدر واقعی، چند درصد نزدیک تر شدم. تجربه عجیب و طاقت فرسایی بود؛ با امکاناتی نوستالژیک: یک لگن سفید به همراه یک تشت کوچک صورتی رنگ (طشت هم می نویسند)؛ یک شامپوی فیروز به قیمت ۵٫۵۰۰ تومان؛ یک لیف نرم سفید رنگ؛ و یک زیرانداز پارچه ای برای اینکه موقع استحمام از روی پاهایم لیز نخوری!
قبل از ورودت به حمام، شیر آب داغ را تا ته باز گذاشتم تا فضا از بخار پر شود (دمای تهران در آن ساعت حدود ۱۱ درجه، شاخص آلودگی هوا (AQI) روی عدد ۴۶ و نرخ دلار ۱۱ هزار و ۳۵۰ تومان بود)؛ قاعدتا برای پدر آماتوری که اولین بار است پسرش را به حمام می برد، به اندازه شست و شوی چند بزرگسال ۹۰ کیلویی، آب هدر می رود؛ خدایا مرا ببخش! البته ظاهرا متوسط بارندگی امسال آنقدر بالا هست که به خاطر حمام پدر و پسری من و سید علی، پایتخت دچار بحران آب نشود.

عزیزتر از جانم!
قدیم ترها می گفتند نشان دادن بلیط اتوبوس و یا سؤال نکردن از سن و دماغ خانم ها، نشانه شخصیت است، اما امروز فهمیدم نشانه شخصیت آن است که نوزاد شما در وسط حمام خرابکاری نکند؛ و من بسیار از تو ممنون و سپاسگزارم که شخصیتت را حفظ کردی و از اول تا آخر کار بر خود مسلط بودی و ذره ای … . دمت گرم.
همه فامیل می گویند تو از معدود بچه های نجیبی هستی که تاحالا دیده اند و من امروز گواهی می دهم که واقعا نجیبی؛ چون در کل فرایند حمام، ذره ای گریه نکرده، و با چشمان مشکی براقت فقط و فقط من را نگاه کردی و حتی گاهی خندیدی!

باباجان! یک تشکر دیگر هم به تو بدهکارم:
چون که در همان لحظه اول حمام هم که در محاسبه دمای آب اشتباه کرده بودم و تشت آب نسبتا داغ را روی تو خالی کردم، از جا پریدی، اما نجابت به خرج دادی و جیغ نزدی. باز هم دمت گرم. (می دانم این اعتراف، برای من تبعاتی خواهد داشت؛ الغوث، خلصنا من النار)

بابایی من!
ولی از حق نگذریم، انصافا تمیز و خوردنی شده ای؛ مردانه و دلیرانه، با لیف، تمام بدنت را با چند دست شامپو شسته ام؛ و البته مطلع باش که سخت ترین جاها برای شسشتو، پشت گردت و زیر گلو بود، آن هم به خاطر غبغب های جنابعالی و البته شستن شیارهای کف دستت و شیار لای … .

سید!
حالا که به انتهای نامه رسیده ام تو در خواب ناز هستی، با کلاهی پشمی که تا گوش هایت را پوشانده و مامان محترم که به سرماخوردگی فصلی دچار شده با یک فنجان نسکافه داغ به همراه بیسکوییت موزی، به اتاق وارد شده است.
۱۹ آذر ۱۳۹۷

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید