| ملیحه خانی |

دست بجنبانید!
پائیز در گذر است
و عمر ما نیز در گذر تر!
از این باقی مانده برگ ریز
برگ خاطره ایی بر درخت وجود بیاویز
تا دلاویز ترین عطر تو لای شب بوها
ماندگار شود.
بالابلنداست دل آدمی و آخر کم نیست که هوایِ دلِ لبریزِ از عشق را داشته باشی.
دلی که گونه ی سرخ بر ملا می کند رازش را.
بگذار همگان خیال کنند این نخوتِ خزان خورده بانیِ بیرحمی است برای سوز گونه !!

چه زود گذشتی پائیز
چه زود!!!

ولیک از دل ما نگذشت
نا برگی ها و بی صبری ها!!!
مانده بر جا برگ هایی همه سرخ،
برگ‌هایی همه داغِ از حرارت در این سوز پائیز!!!
باشد بیا و بگذر از برِ ما
آی پاییز
اما این را بدان ای پائیز ناگزیر؛
دلی را که تو اندکی تماشایش کردی تنها
گوشه ایی بود از آن همه برگ نازک‌آرایی که چشم به معجزه دوخته است.
آری اعجاز رخ خواهد داد؛
و من اینجا در انتظارش از تمام درختان پائیزی گذر خواهم کرد.

سپید و یک دست هم آغوش با زمهریر زمستان ایستاده ام.
برف ساکت خواهد بارید
تا من اندکی از سکوتش را وامدار شوم
و هیس را در درون فریاد زنم.
طبق های بلور برف را بر سر خواهم‌گذاشت و پیش خواهم رفت برای کشف فضیلت سکوت.
آن لحظه است که شاهد بهتِ من
می شود آن برف بی امان
و
من‌ که می شوم
شاهدی برای بارش بلورها؛
بارش سکوت ها؛
چه تماشایی
چه رویایی
و
چه دلربایی
آی
برف در انتظارت هستم
رو سپیدم کن.!!!

2 دیدگاه‌ها

  1. فوق العاده زیبا
    چه نگاه زیبایی و چه قلمی
    گاهی باید خدا را سپاسگزار باشیم برای مکتوب کردن آنچه که در نگاه جا نمیشوم
    خانم خانی عزیز سپاسگزارم

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید