| بتول عباسی |

ابری نیست
بادی نیست
شب یلدایی امسال چرایی است؟
دستهایم در جیب
همچنان می زنم از پس هر قدمی قدم دیگررا
شب یلدایی امسال کجایی است؟
یادمان هست سالهای پیش
منزل بی بی وآن کوچه های پیچ پیچ
سایه ی سروهای بلند
کوچه باغهای عالیش
خشت های خیس
نم نم باران و برفکی در پیش
خانه ی بی بی و آن درب قدیمیش
لای در باز و منتظر قوم و خویش
می رسد هر نفری باز می گردد بی بی به جوانیش
کرسی با صفا در کناریش
سماور
استکان نلبکی بی شماریش
همه چیده در آن مجمع روحیش
روی کرسی، کاسه ی دانه های انار
خارج از حد شماریش
قابی که در آن چیده بی بی
پرتقال سیب نارنگی به اندازه ی گنجایش
ظرفکی آجیل در میان کرسیش
همه گرداگردش می نمایاند خویش
رحل و قرآن و حافظی در جواریش
چه صفایی، چه دلی،چه خاطراتیش
کودکی در میان خنده های گه گاهیش
غوطه ور در افکار
باز می گردم به امسال
سال تحریم های زیادیش
بی تدبیرهای اساسیش
نا به سامانی اقتصادیش
آن رنج و عذاب گرانیش
ناگهان قدم هایم کند میشود
می نشینم لب حوض
به تماشای گردش ماهی ها و در اندیشه ی افکار یلدایی بیش
گوشیم را در می آورم از جیب
تا هشتگ کنم صبر مردم خویش
تا ثبت کنم امید، تلاش
چند روز بیش نمانده تا پیروزی خویش
شب یلدایی ما نزدیک است
وعده ی ما منزل مادری خویش
با همان ظرف انار و چای قند پهلوی زیادیش
گفتن خاطرات و پرسیدن احوال و حواشیش
دور از اصراف و تجمل زیادیش
ودر آن یاد شود
از بلند ترین شب یلدایی خویش
که نشسته آن غیابی در میانیش.
اللهم عجل لولیک الفرج

 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید