| راضیه ابراهیمی |

صبح اول وقت دیروز، تلفنی خبری به ما داده شد که اصلا خوشایند نبود چون باخبرشدیم که خاله ی مهربان همسرم به رحمت خدا رفته که خداوند بیامرزدش.
لذا طبیعی بود که کل آن روز ناخوشایند باشد برایمان، اما خدا بخواهد به قول شاعر:
گاهی بساط عشق ، خودش جور می شود…

مراسم خاک سپاری در بهشت زهرای تهران انجام شد و خلاصه بگویم شرایط به گونه ای شد که همسرم، بُردن من و پسرم به مسجد برای ادامه ی مراسم و صرف ناهار را سپرد به شوهر خواهرش. و ما هم همراه ایشان شدیم، بی خبر از آنکه بدانم یک فرزند شهید همچون ایشان، وقتی وارد بهشت زهرا می شود فارغ از اینکه کدامین قطعه از بهشت زهرا، هدف حضور آن روزش در بهشت زهرا بوده، حتما توقفی هم دارد در جوار مزار پدر شهیدش، برای اینکه زنده تر شود در هوای به شدت زنده کننده و روح بخش گلزار شهدا…

واین گونه بود که همان روز، به دور از انتظارمان، بعد از رفتن همه از بهشت زهرا، رزقمان شد نفس کشیدن در حریم پاک آوینی و پلارک و صیاد و قدیانی هم.

پسر چهارساله ام به همراه دختر عمه ی محبوبش، ریحانه ی نه ساله، درآن فضای آزاد دوست داشتنی و خلوت، به دنبال هم می دویدند و خسته که می شدند کمی از حرکت می ایستادند تا به قول خودشان «نفس بگیرند» وهربار هم که از دویدن می ایستاد فریاد می زد مامان صبر کن تا «نفس بگیریم» و من در دلم می گفتم نفس بگیر پسرم که دراین دنیای پر هیاهو، پیدا نمی کنی هوایی پاک تر از اینجا برای نفس گرفتن و زنده تر شدن وحتی یاد گرفتن «هنرِ مُردن».

و چقدر مجذوب می کند چشم ها را به خود این جمله ی سید شهیدان اهل قلم بر سنگ مزارش هم: «هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدا و منشا حیات آنند که چنین مُرده اند …»

و من امید بسیار دارم به بوسه های معصومانه و صادقانه ای که پسرم می زد بر مزار هنرمندی که هنر مُردن هم بلد بود، کاش بیاموزد به ما هم، راه و رسم آموختن این هنر را….

راستش را بخواهید این اولین باری بود که سرفصل دغدغه هایم کمی فراتر از من و ما شده بود

سالهاست دغدغه هایم را راحت می گویم به سیّد مرتضی آوینی، و راستش را بخواهید این اولین باری بود که سرفصل دغدغه هایم کمی فراتر از من و ما شده بود و شاید بیشتر به خاطر حسّ مادرانه ام، درگیر مردم مظلوم یمن و خصوصا کودکان گرسنه ی بی گناهش، شده بودم. کودکان گرسنه ای که ما حتی دیدن عکس بدن های استخوان نمای به شدت رنجور از گرسنگی شان را هم تاب نمی آوریم. حتما خبرداشت این هنرمند با احساس زنده ، از جنایت بشری که راه انداخته اند مدعیان حقوق بشر در یمن، وامیداست که مستجاب شود دعایی که از طرف ما مردگان زمینی می خوانند این زنده های آسمانی: «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و نصرنا علی القوم الکافرین».

 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید