| مریم ابدالی |

صبح شده. دلم برای صدای دخترم تنگ شده. از خواب بیدارش می کنم تا با همه عشقم بهش صبحانه بدم. هرچند میدونم فقط به اندازه یک لیوان شیر هست…
تلویزیون براش روشن میکنم تا کارتون ببینه چون خیلی وقت ندارم باش بازی کنم. باید ناهار درست کنم؛ سفارش های کیک امروز هم خیلی زیادن…
امروز سومین روزیه که تو این هفته تخم مرغ درست میکنم. اما دخترم چیزی نمیگه. هیچوقت اجازه ندادم کسی تو این خونه به غذا ایراد بگیره. هرغذایی نعمت خداست؛ میتونست اصلا نباشه…
ساعت دو شده. همسرم ازخستگی خوابش برده. باید دخترم بخوابونم تا سروصداش مزاحم خواب پدرش نشه. هنوز کوچیک تر از اونیه که بفهمه چقدر کار پدرش سخته. سفارش های کیک ها رو هم باید تاعصر تحویل بدم…
تو راه برگشت از قنادی پولامو یه بار دیگه میشمرم.اگه تااخر ماه همینطوری پیش برم اخر ماه برای دخترم کاپشن نو میخرم…
راهم رو دورتر میکنم تا شهربازی تو مسیرم نباشه و شرمنده دخترم بشم.این ماه کلا نتونستم جایی ببرمش که با بچه ها بازی کنه. باید خودم شب تلافیشو دربیارم…
تا نیم ساعت دیگه همسرم از سر کار برمیگرده. دخترم میگه مامان گشنمه.امامن میدونم موجودی یخچال خونه فقط به اندازه یه وعده حاضری شامه. سرش رو گرم میکنم تا پدرش ازراه برسه. سروکله زدن بادختر شیرین زبونم همه خستگیمو ازیادم میبره…

الان که هردوتا عزیزام خوابیدن میتونم ی چرخی توگوشیم بزنم. چشمم به عکس بچه های یمن میفته.
چقدر خوشبختم من.
خوشبختم چون دخترم باصدای اهنگ کارتون تلویزیون بیدارمیشه نه باصدای بمب.
خوشبختم چون سایه همسرم بالای سرمه..هرچند سنگینی کار فرصت ی دل سیرحرف زدن رو هم ازماگرفته.
خوشبختم چون غذایی برای گرم کردن دارم.حتی اگه مجبور باشم نصفش رو برای فردا نگه دارم.

این که دخترم سراغ میوه ازم میگیره یعنی بعضی وقتا توان خرید میوه هم داریم. حالا شاید هفته ای یکبار باشه یا ماهی یکبار.
من مادر هستم. مادر!
چطور میتونم عکس این بچه های یمنی رو که بیشتر از گوشت؛ اسکلتشون معلومه ببینم اما اشک نریزم؟
چطور میتونم خودمو بااین حرف ها گول بزنم که بچه های مملکت خودم بدترن؟ مگه چند تا از بچه های کوچه ما که پایین شهر هم هست از گرسنگی مردن؟
ایا واقعا بیشتر بچه های شهر من یتیم هستن؟
خدایا خودت شاهد باش که اگه پولی رو که به این بچه ها کمک کردم کم بود؛ خودم به نصفش هم محتاج بودم اما افسار وجدانم رو کورکورانه دست کسانی ندادم که کافرانه خیال میکنن
«چراغی که به خونه رواست به مسجد حرامه»…

 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید