| منصوره یوسفی |
او آمد…
او نیز خواهد آمد.

و درست همان روزها که کاسه های صبر داشت لبریز می شد و فریادهای در حنجره مانده به خفقان مبدل می شد کالبد زمان شکافته شد و ستاره ای طلوع کرد.
بغل بغل امید و شادی آورد و آغوش آغوش زندگی بخشید. دوباره آسمان به زمین نزدیک شد و حضور خدا در زیر پوست مردمان دوید.
او آمد و ظلمت های ظلم رخت بربست و مجسمه های باطل سر فرود آوردند.
او آمد و عطر بهاران در روح و جان خزان زده ی مردمان دوید و ایمان رنگ و بویی تازه گرفت.
او آمد، درست در اوج ناامیدی زمانه …

او نیز خواهد آمد
خبر آمدنش قطعیست! می آید و زخم های بی عدالتی را مرهم می شود.
اینک بشریت در انتظار یک «او آمد» دیگر مانده است.
آنقدر که دنیا به انتظار آمدنش امتداد یافته است.

از میان اشک ها خندیده می آید کسی
خواب بیداری ما را دیده می آید کسی
با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوی بیشه ی خشکیده می آید کسی

اللهم عجل لولیک الفرج

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید