| سید مهدی سیدی |

 واقعه ترسناک و دردناک بود. وقتی خبر به او رسید، عزم میدان کرد. می دانست لحظات تاریخی فرا رسیده است و اطمینان داشت نسل در نسل آدمیان در سرتاسر گیتی به این لحظه چشم خواهند دوخت و برای هم روایت خواهند کرد. یقین داشت مظلومان عالم، هرگاه بخواهند در برابر ظلم قیام کنند، اراده های خود را به متن این حادثه پیوند خواهند زد. گرچه داغدار و عزادار بود اما سکوت را جایز ندانست و حتی به قدر ثانیه ای تردید نکرد.

لباس به تن کرد، چادر روی سر انداخت و راه افتاد، و جمعیتی را به دنبال خود تا مسجد حرکت داد. آنان که او را در مسیر دیده اند گزارش می دهند راه رفتنش همانند پدر بود. تا وارد شد سکوتی سهمگین همه را فرا گرفت. مثل پدر عادت داشت هر کلامی را با حمد خدا شروع کند. «اَلحَمدُ لله عَلى ما اَنعَم ولَهُ الشُکرُ عَلى ما اَلهَم». تا از خدا گفت، دل ها آتش گرفت و سرتاسر مسجد پر از گریه و اندوه شد.

تا از خدا گفت، دل ها آتش گرفت و سرتاسر مسجد پر از گریه و اندوه شد

درست بود که می خواهد به یک واقعه خطرناک اعتراض کند. اما فرصت، غنیمت بود و رسالت او، تربیت و پرورش بندگان خدا بود. پس شروع کرد از عبادت ها گفت و یکی یکی فلسفه شان را توضیح داد. انگار دارد به مردم درس می دهد. گفت مردم! از خدا بترسید و از دنیا نروید جز آنکه مسلمان باشید.

بعد شروع کرد خودش را و پدرش را معرفی کردن؛ البته بعید بود کسی آنجا باشد که او را نشناسد: «اى مردم! بدانید که من، فاطمه و پدرم محمد است». می گفت پدر من بود که شما را از پرتگاه گمراهی نجات داد و همه این را به خوبی می دانستند. بعد از جانشین واقعی پدر گفت، می گفت «برادر او» که این برادر همان علی (ع) بود؛ کسی که در راه خدا از ملامت هیچ ملامت کننده ای نمی ترسد.

اینجا فریاد اصلی را آغاز کرد که «تا پدرم مُرد، نفاقِ درون شما آشکار شد و در برابر باطل تسلیم شدید و شیطان، سر خویش را از مخفى‌‏گاه خود بیرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده کرد جوابش را می دهید».

و بعد از این همه مقدمه، به یک غصب بزرگ اعتراض کرد؛ «غصب فدک» و این همه برای آن بود که به بزرگترین ظلم بشر اعتراض کند: «غصب جایگاه امام». او حریم امام را می شناخت و برایش به میدان مبارزه وارد شد. فاطمه (س) اولین و مظلوم ترین مدافع حرم بود.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید