| سهیلا ملک محمدی شاهوردی |

استاد می گفت: «مردم پول نمی دهند که واقعیت بخرند…»؛ من قصه نمی دانم. بلد نیستم قصه بنویسم. اما قصه باید قشنگ باشد. آخرش همه چیز خوب تمام شود. قصه که به سر می رسد آدم های خوب باید پیروز شوند و آدم های بد باید شکست بخورند.

این انتظار خواننده است حتی اگر در عالم واقع اینطور نباشد. حتی اگر یک گوشه عالم کودکی را سر ببرند و اتوبوسی را منفجر کنند. حتی اگر در جایی از دنیا مردمی از گرسنگی بمیرند ومردمانی را از آب و خاکشان بیرون کنند. آخر قصه همیشه باید قشنگ تمام شود.

من مطمئنم آخر قصه ما هم قشنگ تمام می شود… «او می‌آید» اما شخصیت های قصه هم مهم هستند. قصه قهرمان می‌خواهد آنهم نه یکی و دوتا خیلیییی. به اندازه ی همه بچه شیعه ها، که قهرمانی کنند. منفعل و تنبل نباشند.

علیه بی‌عدالتی فریاد کنند. فرهنگسازی کنند و خلاصه قهرمان قصه ها بشوند. که مراقب میراث باشند و از دست نا‌اهلان حفظش کنند. قصه ی ما از وقتی به سر رسید شروع شد.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید