| سید مهدی سیدی |

 شاید شگفت ترین تغییر عالم، آن باشد که پیامبر دل ها، توانست بادیه نشینان عاشقِ شراب و زن و شمشیر و جنگ را فقط با بیست و چند سال هدایتگری، از صحرای سرگردانی به مدینه پاکیزگی، انتقال دهد؛ و در این شگفت انگیز ترین نوع کار فرهنگی، یک چیز از همه عجیب تر است: اینکه پیامبر خوبی ها، آنچنان بر هدایت مردم، حریص بوده است و رستگاری آنان را می طلبیده که خدای رحمان رحیم، با لحنی متفاوت به او هشدار می دهد که:

(اى رسول ما) تو آنچنان در انديشه هدايت مردمان می سوزی كه می خواهى جان عزيزت را از غم اينكه آنان ايمان نمى‏آورند، هلاك سازى!

و این تعبیر در دو جای قرآن، تکرار شده است:

– لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفسَكَ أَلاَّ يَكونوا مُؤمنين (شعراء ۳)

– فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفسَكَ عَلى‏ آثارِهِم إِن لَم يُؤمِنوا بِهذا الحَديثِ أَسَفاً (کهف ۶)

و آیا این عجیب و دوست داشتنی نیست که بهترین مخلوق خدا، خودش را وقف مسیر هدایت کند و تا تک تک آدم های خاکی را به دروازه بهشت نرساند، دست بردار نباشد؟

و آیا این بدان معنا نیست که حضرت حنان لطیف خبیر، آنچنان ما را دوست می دارد که غم خوارترین موجودش را مسؤول هدایت ما ساخته است؟

مبعث نقطه طلایی خلقت است؛ محمد امین از کوه مناجات به سرزمین ما می شتابد و فریاد می کشد که ای مردم، دست به دست من دهید تا مسیر آسمان را نشان تان دهم.

و آیا کدام یک از ما در مکتب محمد، اینچنین پرورش یافته ایم که برای هدایت و رستگاری نسل انسان، اینچنین سوز و تکاپو داشته باشیم؟

نکند در این روزگار پر از لایک و کامنت؛ به سود و شهرت و شهوت خود، بیشتر بیندیشیم تا هدایت آدم های سرگردان؟

مبادا که از سوزمان کاسته و بر سودمان افزوده شود!

 

 

 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید