| سید مهدی سیدی | 

یکی از ابزارهای ثمربخش در امر تربیت، «نامه نگاری» است. روشی که می تواند با شیوه های مؤثر، معانی جدی و انگیزه بخشی را به ذهن متربی بنشاند. در طول تاریخ نمونه های بسیاری سراغ داریم که ارباب تربیت، برای پیشبرد اهداف فرهنگی معرفتی خود به این شیوه متمسک شده اند. نظیر نامه ۳۱ نهج البلاغه که امیرالمؤمنین (ع) خطاب به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) نوشته است و به این واسطه سندی ماندگار برای همه پدران و فرزندان تاریخ به یادگار مانده است.

نامه های عرفانی امام خمینی (ره) به فرزندش حاج احمدآقا نیز می تواند در همین دسته بندی قرار گیرد و همچنین دو نامه مقام معظم رهبری به جوانان اروپا و آمریکا که جهت آفرین و جریان ساز بوده است، قابل ذکر است. به عنوان نمونه دیگر می توان به کتاب «نامه های بلوغ» اشاره کرد که مرحوم علی صفایی خطاب به فرزندانش نوشته است.

اما در نقطه مقابل می توان از مخاطب امر تربیت هم خواست که نامه بنویسد. اینجاست که والدین و یا معلمان می توانند از فرزندان و دانش آموزان خود بخواهند که با یک موضوع معین نامه نگاری کنند. ممارست بر این نحو نامه نویسی و بررسی و تحلیل حرفه ای نامه های به دست آمده می تواند دستاوردهای خوبی را در اختیار نظام آموزشی بگذارد.

به عنوان نمونه در دو کلاس درسی (پنجم و ششم ابتدایی) از حدود ۸۰ دانش آموز خواسته شد تا به خدا نامه ای بنویسند و حرف هایشان را با او مطرح کنند. موارد مهمی در این نامه ها منعکس شده است که برخی از آن به صورت گزینش شده بدین شرح است:

– خدایا! دوست دارم یک روز بزرگ شوم و دوباره برگردم به کودکی.

– چند روز است وقتی با خودم تنها می شوم با خودم گریه می کنم.

– امیدوارم بتوانم پرفوسورای ریاضی را بگیرم.

– خدایا! از تو می خواهم هرچه زودتر یک نظامی خوب و یک مداح درجه یک شوم.

– خدایا! سلام! خوبی؟ چطوری؟ چاکرتم! نوکرتم! خاک پاتم! دوستت دارم.

– خدایا! تو یک کاری کن که شیطان ما را وسوسه نکند.

– خدایا عمو رضا را بیامرز!

– خدایا! از شما می خواهم که به من یک آبجی بدهی.

– از تو می خواهم خیلی پولدار شوم. چون یک چیزی می خواهم که خیلی گران است. من می خواهم ایکس باکس بخرم و ایکس باکس ۶ میلیون است.

– دوست دارم به خدا بگویم اگر کتاب های درسی پایین ۸۰ صفحه بود خیلی خوب بود؛ اگر ایران بازیکنی مثل مسی داشت خیلی خوب بود؛ اما بگذار از بحث فوتبال برویم بیرون، چون فوتبال خیلی دعوا دارد و فکر کنم دوست نداشته باشی؛ به قول گزارشگرها انگار میدان جنگ است.

– خدایا! من هرکاری می کنم نمی توانم تو را ببینم.

– خدایا! من تو را دوست دارم اما نمی دانم شما من را دوست دارید یا نه؟

– خدایا معذرت می خواهم که کارهای بدی انجام دادم.

– خدایا! امیدوارم جواب نامه ام را بدهی و در جوابی که داده ای خبرهای خوبی هم باشد.

– آرزویم این است که مهندس مکانیک شوم و یک کارخانه خودروسازی داشته باشم و کشورم را سربلند کنم و مردم را مشغول کار کنم. دوست دارم ماشین هایم را با جنس بسیار محکم بسازم و هوای کشورم را آلوده نکند و به کشورهای دیگر صادر کنم.

– خدایا! من و خانواده ام را پولدار کن.

– خدایا! آقای معلم را راضی کن که امروز مشق های کمی به ما بدهد؛ خدایا مدرسه را زودتر تمام کن.

– خدایا! ممنون که تا الان به من کمک کرده اید تا من به اینجا برسم. دیگر از این به بعد از شما کمک نمی گیرم و می خواهم بروم روی پای خودم بایستم.

– خدایا! چرا من را به دنیا آوردی که اینقدر زجر بکشم، رفیق هایم را از دست دادم، عزیزترین کسانم مانند داییم و بابابزرگ هایم را از دست دادم.

– خدایا! از تو می خواهم با کسی دعوا نکنم و شیطان در جلدم نرود.

– خدایا من یک میلیارد پول می خواهم.

– خدایا! برای یکبار هم که شده حدود یکی دو متر برف ببارد.

– خدایا! قبل از اینکه پیر بشوم و بمیرم امام زمان (عج) را ببینم.

تحلیل هوشمندانه این نامه ها و تمرکز روی برخی فرازها، می تواند ما را به نگرش های دانش آموزان آشنا ساخته و ترس های پنهان ذهن آن ها را برای ما رونمایی کند. می توان جغرافیای آرزوهای آنان را از طریق این نامه ها شناسایی کرد و از دغدغه ها و انگیزه های آنان گزارش گرفت. ضمن اینکه با این روش های غیر مستقیم می توان خداشناسی دانش آموزان و لایه های پنهان آن را واکاوی کرد. معلمان می توانند از این روش مؤثر برای پیشبرد برخی از اهدافشان استفاده کنند. فقط کافی است زمان مناسبی برای آن بیابند و این الگو را عملیاتی کنند. 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید