| سید مهدی سیدی |

آن مقدار که در تاریخ ثبت شده است اراک بیش از دویست سال عمر ندارد؛ از همان روزگار نخست، شهر بوده و با مدنیت آغاز کرده است. سرزمینی مستطیل شکل در میانه باغات و دشت ها، که بر اساس هدفی معین و با نقشه ای از پیش تعیین شده معماری شده است؛ پس به تدریج و یا حتی با شتابی تند آدم های بسیاری را به خود فراخوانده است؛ چیزی شبیه شهرهای هفتاد و دو ملت. اراک همیشه مهم و راهبردی است؛ آنچنان که صنعت ملی ایران بیش از هرجای دیگر در این شهر قد کشیده؛ و صد البته که مثل همه سکونتگاه های شهری، افت و خیزهای فراوانی به خود دیده است.

کارگاه نویسندگی خلاق، این برکت را برای ذهن و روح من داشت که مادر صنایع ایران را یکبار فراتر از معماری و صنعت و ازدحام و آلودگی هوا ببینم؛ ملاقاتی از جنس فرهنگ و نوشتن؛ پس اینک روایتگر مردمانی ستودنی و مثال زدنی شده ام؛ آنچنان که دو نیم روزِ توقف در این شهر محترم، من را وا داشته است که مردمانش را عمیقا دوست بدارم.

همان ظهر اول که وارد اراک شدم تا فردا ظهر که از آن خارج شدم، همچنان در محیطی مسقف و در ساختمانی معین به سر بردم، چیزی شبیه حبس خودخواسته؛ نه شهری دیدم نه بازاری نه دار و درختی؛ اما مفصل نفس کشیدم، گپ زدم، آموختم و رشد کردم. اگر بخواهم دختران و پسران و مردان و زنان اراکی را توصیف کنم، شاید بهتر باشد به رسم کارگاه نویسندگی صرفا به مجموعه ای از کلمات جان دار پناه ببرم، کلماتی بی قید و فعل و صفت؛ اراک پر است از مردمانی:

با شعور، سرشار از محبت، لبریز از دغدغه، پرسشگر، امیدوار، با خدا، آینده دار و آینده ساز.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید