| سید مهدی سیدی |

 بعضی کتاب‌ها، آدمند؛ یعنی مثل انسان‌ها شخصیت دارند، محترم و عزیزند. می‌شود به آنها اعتماد کرد، انس گرفت و دلتنگشان شد. می‌شود گاه‌گاهی به یادشان، هوایی شد و بلافاصله با امیدی دوباره زندگی را از سر گرفت.

«مگر شما ایرانی نیستید؟» تألیف «عباس رئیسی بیدگلی» از آن دست کتاب‌هایی است که آدمند. کتابی محترم و صادق، آیینه تمام‌نمای حقیقت، خالی از اغراق و پُرگویی، بدون خودنمایی و بازارگرمی، اما به شدت ساده و صمیمی؛ مثل یک حجره‌دار انتهای بازار که صبح به صبح، زیر گذر را آب می‌زند تا شاید رهگذران خسته را در سایه‌سار محبت خود، آرام و لبریز کند. راوی، بی‌واسطه و مستقیم در متن ماجرا حاضر است. از ۱۶ سالگی تا ۲۴ سالگی با جبهه بزرگ می‌شود، زندگی می‌کند، مجروح می شود، ازدواج می‌کند و هرماه و هرسال جمعی از نزدیک‌ترین رفیقانش را زیر گلوله دژخیمان از دست می‌دهد. اما در گزارش این حجم از آوارستان حادثه، کمتر دست به سانسور و یا بزرگنمایی می‌زند.

«دلم می‌خواست ساعت‌ها کنار بدن غرق خون دوستم حسین بنشینم، اما می‌دانستم که دیگر توان بلند شدن نخواهم داشت. از طرفی مین و سیم تله مین و خطر انفجار تهدیدم می‌کرد. آهی کشیدم و خطاب به شهیدان گفتم: خوشا به حال شما! بعد با حسین خداحافظی کردم و با احتیاط از لابه‌لای مین‌ها بیرون آمدم. چند نفر با قاطر از راه رسیدند. آب و غذا آورده بودند. به آن‌ها گفتم شهدا را با خود ببرند. بعد از اینکه تخریبچی مین‌ها را خنثی کرد آن‌ها بار و غذا را خالی کردند و همه شهدا را بار همان قاطرها کردند و عقب بردند.» (صفحه ۱۷۰)

این کتابِ محترم، دارو نیست، شفاست. قلب را آرام و ذهن را مستقیم می‌کند. جرعه جرعه صبر می‌نوشاند و حسی از شکر و افتخار بر‌‌می‌انگیزاند. شب‌های بسیاری می‌توان به این قصه‌گوی بی‌ادعا گوش سپرد و متفاوت‌ترین ثانیه‌های زندگی را تجربه کرد. باید با این کتابِ آدم، معاشرت کرد و از دوستی با او لذت برد.

 پی‌نوشت)

مگر شما ایرانی نیستید؛ عباس رئیسی بیدگلی؛ انتشارات سوره مهر؛ ۴۸۰ صفحه

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید