| سید مهدی سیدی |

 خدایا! احتراماً به استحضار می‌رساند ما هنوز زنده‌ایم؛ پس ممنون و سپاسگزاریم؛ و حالا به میمنت کرونا، داریم معنای تشکر از خالق را بهتر می‌فهمیم؛

یکی می‌گفت قدر فوت‌هایتان را بدانید؛ سکته کردم؛ لب‌هایم شل شد؛ فوت‌هایم کج شد، پس نمی‌توانم چایی توی نعلبکی را فوت کنم؛ خدایا حتی به خاطر فوت و لب و دندان هم می‌شود تو را پرستید!

گرچه فعلاً با کرونا یک‌یکیم؛ نه کرونا حریف ما شده و نه هنوز ما پشتش را کامل به خاک مالیده‌ایم؛ اما انگار کتاب کرونا به صفحه‌های آخر رسیده است اما به خودت قسم خوب ما را ادب کردی؛

فروش قنادی‌ها به یک‌دهم رسیده؛ معده‌ها تعطیل است و رستوران‌ها ورشکسته؛ گل‌فروشی‌ها نیمه‌باز؛ بساط عشق و عاشقی‌های پشت شمشادهای کوچه بن‌بست، جمع شده، دانش آموزان در تعطیلی جهانی، به کیف و حال و پادشاهی مشغول‌اند؛ مادران از دست بچه‌ها ذله شده‌اند و معلم‌ها چند برابر مهر تا خرداد ناچارند در فضای مجازی، عمر بگذرانند؛ آن‌قدر که از کم‌خوابی، کم‌خونی گرفته‌اند و سرم لازم شده‌اند.

بعضی از ترس ویروس حتی واتس آپ و تلگرام هم وصل نمی‌شوند و بعضی خوش‌خیال و بی‌تفاوت کنار باغ فین و زاینده‌رود و درکه و دریا زیلو پهن کرده و آش رشته می‌خورند و قلیان می‌کشند. خدا رحمت کند مرحوم سهراب را که گفت دل‌ خوش سیری چند!

اما ظاهراً عمر ما هنوز به دنیاست و ویروس تاجدار زورش به ما نچربیده؛ ولی ما را به فصل شکرانه‌ها کشانده است؛ شکرگزاری به خاطر چیزهای ساده‌ای که هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم نبودنشان این‌قدر سخت و گیج‌کننده باشد مثل همان فوت ساده کنار نعلبکی چایی!

شکر به خاطر صدای اذان مسجد محل که هر غروب پدربزرگ‌های باصفا را عصابه‌دست به دالان مسجد می‌کشاند و روی صندلی‌های دسته‌دار چوبی، ردیفشان می‌کرد؛ شکر به خاطر چایی هل دار و آش کدوی مادربزرگ‌های مهربان که پنج‌شنبه غروب نوه‌ها را به خاطره ماندگار تبدیل می‌کرد!

شکر به خاطر قیچی و بند و سرخاب و سفیداب؛ که حالا در نبودش، دخترهایمان به سوگلی‌های قاجار شبیه شده‌اند با خرواری از سبیل و ابرو؛ و پسرهای چند ماه آرایشگاه نرفته با انبوهی از موهای فر خورده به‌روزی دو بار حمام و چهار بار سه شوار محکوم‌شده‌اند.

خدایا فکر نمی‌کردیم حتی برای شلوغی هم باید الحمدلله بگوییم تا رسیدیم به حالا که بین همه دونفرهای شهر باید فاصله اجتماعی بگذاریم؛

راستش نمی‌دانستیم حلوای ختم و افهم افهم یا فلان بن فلان سر قبر و بلند بگو اشهد ان لا اله الا الله پشت تابوت میت هم شکر لازم داشت؛

آقا یک‌راست برو سر اصل مطلب و چک‌وچانه زدن برای مهریه توی خواستگاری هم لطفی داشت که قدرش را ندانستیم؛ باز شود دیده شود بلکه پسندیده شود و بیا شمعا رو فوت کن هم شکر داشت که به عقل مان نرسیده بود؛

خدایا عجیب است که حتی برای هیئت و سینه‌زنی و هرکه دارد هوس کرب بلا بسم‌الله و علم و نذری و میاندار هم شکر نکردیم

خدایا خوب گوش مان را تاباندی شاید لازم مان بود تا الآن تکان به تکان و ثانیه به ثانیه ورد لب مان باشد الحمد لله رب العالمین؛ الحمد الله رب العالمین …

 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید