| سید مهدی سیدی |

 خدای خوبم!

اینکه بارها گناه کردم و سال‌ها از تو غایب بودم و غافل؛ نه آنکه تو را نمی‌خواستم و یا بودنت را باور نداشتم؛ حاشا و کلا؛ بد کردم چون تو زیادی خوب بودی؛ جری شدم چون تو زیادی صبور بودی؛ نااهلی کردم چون یقین دانستم خطاپوشی تو، اقیانوس پهناوری است که کرانه ندارد؛ پس تمام عمر به گستاخی در برابر تو پا فشردم چون می‌دانستم به این زودی‌ها سرم را به سنگ نمی‌زنی و مرا فلک نمی‌کنی؛ از بس حلیم و رئوفی!

و اینک به ساحل کبریایی‌ات پناه آورده‌ام تا عذر بخواهم!

به تجربه دانستم هر وقت سراغت بیایم حتی اگر دیر و بد موقع، مرا شرمنده نمی‌سازی باآنکه هربار می‌توانستی در را به رویم نگشایی و در کوچه و خیابانِ ولگردی رهایم سازی، گوشم را بتابانی و در میانه صحنه گناه رسوایم کنی، تازیانه‌ام بزنی؛ غرقم کنی و با تنبیهت خرمن سال‌های آبرومندی را بر باد دهی؛ اما آنچنان رحیم و رحمانی که تو پیشتر از من سرت را پایین انداختی و راهی برای جبران گشودی؛ و اینک حکایت من، ماجرای گناهان بسیار و شرم‌آوری است که فقط خودت می‌دانی و به یاد داری؛ اما قرار مهمانی آن است که صاحب‌خانه بر مهمان خود خرده نگیرد که چرا این‌قدر پلید و پلشت و ناپاکی!

خدایا من به تو نیک‌ترین باورها را دارم، به تو از همه خوش‌بین‌ترم؛ برای همین است که از پس این‌همه خرابکاری و روغن ریخته و طشت افتاده از بام باز باکمال پررویی و اعتماد به خودت پناه آورده‌ام؛

و حتماً تو آن‌قدر بزرگ هستی که در این ثانیه‌های رمضان شرمسارم نسازی؛ من را بابت گذشته تلخ، بازجویی نکنی و برای بچگی‌ها و شیشه شکستن‌هایم مؤاخذه نکنی؛ پرونده سیاهم را از بایگانی زمین و زمان بازنخوانی و تصاویر همه دوربین‌های مداربسته‌ای که جنایتم را ثبت کرده‌اند بسوزانی!

در این دستگاه آفرینش فهمیده‌ام تو به هرکسی به‌اندازه آرزوهایش می‌بخشی؛ پس سقف آرزوهایم را بالا و بالاتر می‌برم و التماست می‌کنم خدایا من را ببخش و پاک بپذیر

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید