| سید مهدی سیدی |

 از این هجوم ناگهانی بترس: هجوم مرگ! آدمی هرمقدار هم که در صنعت و علم، پیشتاز و سرآمد باشد، هرگز از زمان مرگ خویش آگاهی نخواهد یافت. مرگ، نامه دربسته‌ای است که تاریخ آن را فقط همان لحظه وصول، اعلام خواهند کرد! مرگ، ناگهان از پشت سر دستانش را به سمتت دراز می‌کند و پیشتر از آنکه حتی بخواهی رویت را به سویش برگردانی تو را در آغوش می‌کشد. آن وقت نه بازگشتی درکار است نه فرصتی برای جبران!

 «از آن ترس، كه مرگ گرفتارت سازد و تو سرگرم گناه بوده باشى، به اين اميد كه زان سپس، توبه خواهى كرد. ولى مرگ ميان تو و توبه‌ات حايل شود و تو خود را تباه ساخته باشى»*

 آنگاه که به مرگ اندیشیدی و یادِ مردن، تو را در بر گرفت، به دروازه تحول خواهی رسید، چه آنکه حذف اندیشه مرگ از زندگی مردمان آنان را به دریای گناه و دوزخ عصیان می‌کشد؛ و چه دهشتناک و عذاب‌آور که لابلای امواج گناه، ناگهان با چهره آشفته مرگ رو در رو شوی!

 گفته‌اند «مرگ» پایان زندگی است و «مرگ‌اندیشی» آغاز زندگی. با مرگِ تو، زندگی دنیایی‌ات ختم می‌شود و آنگاه واقعی‌ترین زندگی آغاز می‌شود. پس از همین آغاز با ناب‌ترین مفهوم زندگی آشنا شو: «تو خواهی مرد!»؛ اصلا تو برای اینجا آفریده نشده‌ای، اینجا تمام شدنی است. هیچ‌چیز در این مُلک و سرا پایدار نیست و چه خوب است از همین حالا به این حقیقت، باور پیدا کنی. نه مثل بسیاری از آدم‌ها که مرگ را قبول دارند اما آن را باور ندارند؛ مدام و هر روز آن را می‌بینند، می‌چشند و پشت سر تابوت ها «بلند بگو لا اله الا الله» می‌خوانند اما هرگز از درونشان نمی‌اندیشند که تابوت و قبری هم سهم من گوشه یک قبرستان به انتظار نشسته است.

 * امیرالمؤمنین (ع) نامه ۳۱ نهج البلاغه خطاب به امام حسن مجتبی (ع)

(بخشی از کتاب در حال تحریر: به دنبال پدر)

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید