| سید مهدی سیدی |

 روضه‌ها مزه دارند، مثل ابر می‌بارند و مثل گل محمدی، عطر می‌افشانند. روضه‌ها گلابند، اسپند و اسفند و پاییزند؛ روضه‌ها بهارند، زنده می‌کنند، شراب‌اند، لبریز می‌کنند. گلستان‌ و باغستان‌اند که هرکسی را سایه می‌دهند و آرام می‌کنند؛

و از روضه کربلا همه سهمی دارند، اما بعضی‌ها بیشتر؛ شاید به خاطر نقش‌هایشان، یا تجربه‌ها و یا حتی دردهای قدیمی که در دل نهفته دارند، بعضی از غم حسین (ع) بیشتر ارث می‌برند!

روضه علی‌اصغر دیدگان همه را تر می‌کند، اما مادرهایی که طفل شش‌ماهه به آغوش دارند حتماً در روضه شیرخواره بیشتر می‌سوزند. عمه‌ها از مصیبت رقیه بیشتر ضجه می‌زنند و برادرها روضه علمدار را بهتر می‌فهمند.

آنان که عمری را به خطا گذرانده و رو به توبه آورده‌اند از روضه حر لذت بیشتری می‌برند. باباها روضه علی‌اکبر را خوبتر می‌فهمند و بیشتر در وجودشان می‌شکنند؛ همچون پدران شهیدی که با هزار امید و آرزو تابوت پسر هجده ساله را در بر گرفته‌اند؛ و عموها بیشتر از همه در روضه قاسم و عبدالله سهیم می‌شوند؛ و خواهرها از گودال بیشتر رنج می‌کشند وقتی‌که می‌بینند زینب گلی گم کرده است می‌جوید او را!

و اما کیست که حسین را بفهمد؟ که هم امام مهربان بود، هم رزمنده بود، هم تشنه بود، هم برادر بود، هم عمو بود، هم دردانه رسول خدا؛ هم باید می‌جنگید، هم دلداری می‌داد، هم باید قطعه‌های علی‌اکبر را از صحرای تفتیده در عبایش می‌ریخت و هم باید علی‌اصغر را پنهان از چشم رباب در گودالی کوچک پنهان می‌کرد.

هم باید ناز رقیه را می‌خرید، هم در شرمساری امام مجتبی، عبدالله را می‌دید که دست عمه را رها کرده و به گودال پر از قاتل شتافته است. هم باید دست روی سینه خواهر غم‌دیده می‌گذاشت و آرامش می‌بخشید، هم به اهل خیام با هزار احساس می‌گفت اشک نریزید که روزگاری بس سخت‌تر در انتظار است؛ و هم به لشکر کفار عتاب می‌کرد که اگر دین ندارید آزاده باشید.

و این است حسین؛ مافوق هستی، بالاتر از انسان، سهم همیشه تاریخ؛ خون خدا؛ آیت الله العظمی!

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید