| سید مهدی سیدی |

دغدغه مشترک انسان‌ها در دنیای امروز یک عبارت است: «خوشبختی». عموم آدم‌ها در تکاپوی خوشبختی هستند. همزمان دعوا و مجادله فراوانی بر سر معنای خوشبختی شکل گرفته که به دنبال آن ناکامی‌های فراوانی نیز به جا مانده است. جملات فیلسوفانه خوش‌رنگ و لعابی درباره خوشبختی اختراع شده است: «خوشبختی را نمی‌شود به دست آورد، فقط می‌شود آن را دنبال کرد»، «هرچه بیشتر به خوشبختی فکر کنی کمتر به آن می‌رسی»، «خوشبختی یعنی تلاش برای معمولی بودن».
هرروز صبح آدم‌های بسیاری در اندیشه خوشبخت شدن از خواب برمی‌خیزند و دست به تجربه‌های جدید می‌زنند، اما تا شب چیزی بر خوشبختی‌شان افزوده نمی‌شود. برای همین هرروز به لشکر آدم‌های افسرده اضافه می‌شود و کماکان اضطراب و دلهره ناشی از جاماندگی رایج‌ترین بیماری جهان است.
در میان این همه زد و خورد فکری، یک مشکل هنوز حل نشده است: «معنای خوشبختی چیست؟» لابه‌لای این‌همه کتاب و سخنرانی و فیلم، کمتر کسی توانسته است توضیح قانع‌کننده‌ای درباره خوشبختی واقعی بدهد؛ یکی آن را مترادف شادی معنا کرده، دیگری آن را به لذت ترجمه کرده و دیگری آن را در ثروت و شهرت جستجو می‌کند. اما آیا خوشبختی اینهاست و آیا دستیابی به این اهداف می‌تواند وجود ناآرام انسان را آرام کند؟
مشکل این‌همه تعاریف رنگارنگ یک‌چیز است: «نشناختن حقیقت انسان». آنان که برای حقیقت انسان، توضیح درستی ندارند هرگز نمی‌توانند برای خوشبختی او هم تفسیر درستی ارائه کنند.
انسان، تنهای نامنتها است، نامحدود است؛ هر وقت بتوان برای وجود نامحدود آدمی، پایان رضایت‌بخشی پیدا کرد آن‌وقت می‌توان خوشبختی واقعی را به او چشاند. حال سؤال این است که وجود بی‌انتهای انسان با چه چیزی پر می‌شود؟ به تجربه معلوم شده است این ظرف با هرچه لذت که در آن بریزی و یا ثروت و شهرت و شادی، پر نخواهد شد و هنوز یک از صد آن‌هم تکمیل نخواهد شد.
پس باید راهی یافت که این بی‌نهایت به بی‌نهایتی بزرگتر از خود متصل شود. خوشبختیِ یک قطره در پیوستن به دریا محقق می‌شود و خوشبختیِ آتش با تبدیل شدن به نور و گرما به بار خواهد نشست. با این نگاه، انسان خوشبخت کسی است که اتصالات خود را با عالم معنا برقرار می‌کند. این ظرف بی‌نهایت فقط با جرعه معنا لبریز می‌شود و به آرامش می‌رسد.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید