| سید مهدی سیدی |

 اگر ماشین‌مان را بدزدند یا به گاوصندوق پر از طلایمان دستبرد بزنند روزمان سیاه‌ می‌شود. این حس درونی همه آدم‌هاست که با گم‌شدن چیزهای مهم زندگی‌شان سردرگم و پریشان‌ می‌شوند. اما واحسرتا که مهم‌ترین قسمت زندگی‌مان دزدیده شده اما هنوز متوجه جای خالی آن نشده‌ایم! عجیب آنکه این گم‌شدگی مربوط به موقعیت حساسی است که همه هویت‌مان بر آن سوار می‌شود، یعنی درک درست از «معنای زندگی». گویی مضمون زندگی را از ما ربوده‌اند و یا شاید اصلاً از روی فراموشی آن را در مکانی دوردست جا گذاشته‌ایم، اما به روی خودمان نمی‌آوریم؛ گرچه در باطن دچار سرگیجه، بی‌سامانی و پریشان احوالی شده‌ایم.

اگر بخواهیم این گمشده را بیابیم اول باید معنایِ «معنای زندگی» را بفهمیم. اما برای دانستن معنای زندگی باید نخست «معنای انسان» را بشناسیم.

انسان کیست؟

انسان موجودی است صاحب‌اختیار و آزاد که با انتخاب‌های پی‌درپی، خودش (شاکله‌اش) را می‌سازد؛ اما در نهاد انسان قطب‌نمای مهمی کار گذاشته شده است که همواره انتخاب‌های او را به سمت بی‌نهایت هدایت می‌کند.

نشانه‌ این قطب‌نما آن است که همگی در اعماق وجودمان از «تمام شدن» می‌ترسیم و از ناقص ماندن می‌هراسیم. همواره می‌خواهیم «باقی» باشیم، پس، از هرچیز ناقص یا تمام‌شدنی متنفر هستیم. می‌خواهیم مدام نقص‌های خود را برطرف کرده، کم‌های خود را با زیاد جایگزین کنیم و از ضعف‌های خود بکاهیم.

پس انسان موجود بی‌نهایتی است که آزادانه انتخاب می‌کند و در مسیر کامل شدن گام می‌گذارد.

با این تعریف ساده و عمیق تکلیف معنای زندگی هم روشن می‌شود:

زندگی مجموعه انتخاب‌های ریز و درشت ماست که شخصیت‌مان را می‌سازد. به بیان ساده آنکه:

انتخاب‌های ما هرچه درست‌تر و کیفی‌تر، بهره ما از زندگی بیشتر و کامل‌تر؛

بنابراین زندگی به ثانیه‌ها و طول عمر آدم‌ها نیست، به رنج‌ها و آسایش‌ها ربطی ندارد، دارایی‌ها و نداری‌ها در باطن زندگی اثری ندارد، آنچه مهم و زندگی‌ساز است مجموعه انتخاب‌های ماست که آیا می‌تواند ما را نامیرا و کامل کند یا در نقطه مقابل ما را به نیستی و میرایی می‌کشاند!

 

* این یادداشت در شماره‌های بعدی ادامه خواهد داشت؛ ان‌شاءالله 

* از اینجا فایل صوتی این یادداشت را دریافت کنید

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید