| سید مهدی سیدی |

۱) انسان متمدن، هزار و یک مشکل ندارد؛ او فقط یک مشکل دارد که هنوز هم علاج روشنی برای آن پیدا نکرده است: «او خود را نمی‌شناسند!» درحالیکه دریاها را شکافته، زمین را در نوردیده، زندگی را در کهکشان‌ها دنبال کرده، اما هنوز نمی‌داند درون خودش چه می‌گذرد.

۲) علم‌های معمول، آزمایشگاه‌های پیشرفته، عکس‌برداری‌های پیچیده نمی‌تواند ما را از درون خود آگاه کند؛ به یک سفر درونی نیاز است. سفری که با دشواری‌ها و مخاطرات بسیاری روبروست. برای این سفر بعضی زمان‌ها خاص‌تر و بعضی ابزارها مهیاتر است. «شب قدر» بهترین زمان و «تفکر» بهترین ابزار برای مسافرت به درون است.

۳) در شبی که زمین میزبان فرشتگان آسمان است، در شبی که هر اقدام، ضریب هزار می‌خورد، در شبی که مقدرات آدمی (مرگ و حیات و بیماری و رزق و روزی) تعیین می‌شود، بهترین امکان برای پاگذاشتن به سرزمین درون مهیاست. ساعت‌های بسیاری از این شب را باید به خودشناسی و پاسخ به سؤال «من کیستم» گذراند.

۴) مهم‌تر از بیدار ماندن در شب قدر، «بیدار شدن» است تا انسان بتواند اعماق وجود خود را بکاود؛ کتاب درونش را ورق بزند، ریشه احساسات و رنج‌های خود را دریابد، کج‌خلقی‌ها و ضعف‌های خود را درمان کند، غل‌ و زنجیرهای اراده و عقل خود را بگشاید، حقارت و ضعف خود را برطرف کند و معدن وجودش را به عظمت خداوند وصل کند تا به مدال بندگی خدا دست یابد. آن‌وقت است که در نور تابناک «سلام هی حتی مطلع الفجر» خودش را کشف می‌کند.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید