| سید مهدی سیدی |

 این روزها بیش از هر عطر و رایحه‌ای، بوی مُردن به مشام می‌رسد. آدم‌هایی که تا دیروز روبراه و سرحال بودند، امروز توی تابوت خوابیده‌اند. خزان کرونایی شاید زور آخر خود را می‌زند. دلمان گرم است که همین روزها بهار زندگی از پنجره خانه‌مان خواهد تابید؛ اما خطری مهم‌تر ما را تهدید می‌کند که دوباره از مرگ غافل شویم و خیال‌مان راحت شود که اصلی‌ترین تهدید برای مردن، ویروس تاجدار بوده است!

شاید این ماه‌ها مردن‌ها آنقدر زیاد و زودبه‌زود شده که خبر فوت و ارتحال، عمق خود را از دست داده و دیگر حس عمیق سنتی را منتقل نمی‌کند. دویست و بیست نفر، سیصد و چهل نفر و حتی پانصد نفر مرگ و میر در روز، حتی همان مقدار حس غم و تأثر قدیمی را برای قلب سنگ شده من زنده نمی‌کند که وقتی خبر فوت پیرمرد رفته‌گر همسایه را شنیدم در من زنده کرد؛ همان پیرمرد ترکه‌ای چروکیده سر کوچه که فقط عیدهای غدیر او را می‌دیدم، که وقتی مرد، آنچنان غمگین شدم که برای چند روز در تالار دلم فرمان عزای عمومی صادر کردم.

اما بوی مرگ، همیشه اطراف ما بوده و خواهد بود. گرچه حالا غلیظتر و پرتکرار شده است. نفس کشیدن در هوای گلزار و مزار و آرامگاه، خواندن اعلامیه و سنگ‌قبر و صاحبان عزا، چشیدن حلوا و گلاب، خواندن نماز میت و تلقین، تسلیت‌گویی و ان‌شاءلله غم آخرتان باشد، پیامِ در شادی‌ها جبران کنیم و سرتان سلامت، به رزق روزانه و هفتگی‌مان تبدیل شده است؛ اما این‌همه هنوز آنچنان که باید عبرت دل و عطف عقل‌مان نشده است.

همین حالا دارد از بیرون صدای قرآن می‌آید؛ انالله می‌خوانند و یاسین را با بلندگوهای بوقه‌ای در کوچه‌های محله می‌پراکنند، صدای ضعیف «میرن آدما از اونا فقط خاطره‌هاشون» به گوش می‌رسد و ناگهان بلند بگو اشهد ان لا اله الا الله!

این‌همه عطر و طعم و صدا، مرا هربار یاد قبرهای شهرم می‌اندازد که گفته‌اند هرروز چندبار در میان زندگان فریاد می‌کشند من خانه تاریکی‌ام، من خانه تنهایی‌ام، من خانه مارهایم، برای خودتان فرش و چراغ و مونس بیاورید؛ و به خودم نهیب می‌زنم من هم روزی یا شبی خواهم رفت، توی تابوت خواهم خوابید، از سرازیری قبر پایین خواهم رفت، کفنم را خواهند گشود و بیخ گوشم زمزمه خواهند کرد یا سیدمهدی ابن سیدعلی، اسمع افهم! و آن‌وقت که آخرین منفذ لحد را با سنگ و سیمان و خاک بپوشانند ناگهان متوجه خواهم شد نه فرشی برده‌ام نه چراغی نه انیسی؛ می‌دانم به خدا خواهم گفت رب ارجعون! اما بازگشتی برایم در کار نخواهد بود که انا الیه راجعون.

 پی‌نوشت:
قاعدتا بعد از مردن نخواهم توانست توی این صفحه بنویسم و تمنای آمرزش کنم، پس همین حالا نقدا برایم فاتحه‌ای بخوانید!

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید