| سید مهدی سیدی |

 «کاش وقتی بیست‌ساله بودم می‌دانستم»؛ این عبارت تحریک‌کننده، عنوان کتابی است که سعی می‌کند نگاه شما را به فرصت‌های زندگی عوض کند. گرچه تمرکز «تینا سیلیگ» مؤلف این کتاب، بر مباحث کارآفرینی و خلاقیت شغلی است، اما بعضی جملات او می‌تواند عموم رفتارهای شما را تغییر دهد و به‌واسطه آن جهانی تازه بیافریند.

البته حرافی‌های کتاب و به تعبیر خودمانی «آب بستن‌ به صفحات» بسیار زیاد است و عصاره محتوایی آن شاید حجم دندانگیری نباشد؛ اما درمجموع خواندن آن در اوقات دسته‌دوم زندگی خالی از لطف نیست.

از طلایی‌ترین جملات کتاب این فراز است:

«دنیا به دو دسته آدم تقسیم می‌شود: یکی آن‌هایی که منتظرند دیگران به آن‌ها جواز انجام کارهایی را که دوست دارند بدهند و دیگری آدم‌هایی که خودشان این جواز را به خودشان می‌دهند.»

واقعیت زندگی بسیاری از ما همین است؛ در دنیایی محبوس شده‌ایم که خودمان زندانبان آن هستیم، آنگونه که دیگران اولویت‌های زندگی ما را تعیین می‌کنند و ما همچنان در سلول انفرادی خود، زندگی رقت‌باری را تعقیب می‌کنیم که هیچ نسبتی با آرمان‌ها، آرزوها‌ و قابلیت‌های ما ندارد. این همان حکمتی است که هرچه زودتر و جوان‌تر آن را بفهمیم قرن‌ها جلوتر خواهیم بود.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید