| سید مهدی سیدی |

 

زندگی، صحنه لغزان دوگانه‌هاست؛ هنر آن است که حد اعتدال را در میانه این تضاد‌ها بیابیم:

 

۱- مرگ و زندگی

مرگ‌باوری، پلکان سعادت است. مؤمن، هر روز باید نوبت‌های گوناگون با هر بهانه – به مردنش بیندیشد اما نباید رفتار او رنگ مرگ بیابد. نباید چهر‌ه‌اش تلخ و کامش ناامید باشد. تصور مرگ باید منجر به همت و اخلاص بیشتر شود، نه آنکه انسان را به غصه و انزوا، ترس و یا میرایی زودهنگام هل دهد.

 

۲- دعا و تلاش

همه‌چیز به دست قدرت خداست، انسان خدامحور در همه حالات، خود را محتاج پروردگار می‌داند و همه حاجاتش را از «رحمان رحیم» طلب می‌کند. دعا کردن ستون زندگی است اما در سایه‌سار دعا، انسان باید اهل تلاش و فعالیت باشد؛ حق ندارد به اسم اینکه من بارها از خدا خواسته‌ام ولی اجابت نکرده، دست از تلاش بیشتر بردارد. نیازی نیست انسان به اسم تقدیرگرایی خودش را در بن‌بست تکرار، حبس کند و برای جلو رفتن، اراده‌اش را کنار بگذارد.

 

۳- پذیرش و جنگ

انسان عاقل اهل مدارا و سازش است. با شرایط کنار آمده و سختی‌ها را تاب می‌آورد؛ اما این‌همه به معنای تسلیم شدن و کوتاه آمدن نیست. همواره باید در وجودش نیرویی برای تغییر فعال باشد؛ با تمام تلاش به جنگ شرایط نامساعد بشتابد اما از وضع موجود نرنجند و دچار کدورت و واماندگی نشود. در یک‌کلام: به رسمیت شناختن شرایط آری؛ تسلیم شدن نه!

 

۴- مهربانی و شدت

مسلمان، مهربان است؛ پر از لبخند و رأفت! باران مهربانی‌اش بر سر دوست و دشمن می‌بارد اما هرجا لازم است برای انجام تکلیف، از شدت و مجاهدت فروگذار نیست. گاهی سرسخت بودن و جنگیدن، خود از مصادیق مهر و عطوفت است. شاید تعریفی که از مهربانی داریم اشتباه باشد؛ همان تعریف نادرستی که ما را به موجوداتی بی‌تفاوت و ژله‌ای، خندان و همه‌چیزخوار تبدیل کرده است!

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید