| سید مهدی سیدی |

 تا گفته می‌شود «کارمند نباش!» و یا «مراقب باش در دام کارمندی گرفتار نشوی!» بلافاصله دو پاسخ (شاید هم توجیه) در ذهن رژه می‌رود:

 

۱- خوب اگر هیچکس کارمند نباشد چه کسی کارهای دولتی را انجام دهد؟

۲- نفست از جای گرم بلند می‌شود؛ برای بعضی‌ها هیچ چاره‌ای نیست جز آنکه کارمند باشند!

قبول دارم توصیه «کارمند نبودن» قدری مبهم و برای بعضی غیرقابل اجرا است؛ اما این توصیه، مغز مهمی دارد که باید روشن شود!

این یادداشت را هم ببینید: کارمند نشو

منظور از کارمندی چیست؟

کارمندی یعنی گرفتار شدن در دور تکرار و تسلسل اداری بدون تغییر؛ انجام کارهای بدون فکر که از یک روبات هم برمی‌آید؛ حقوق ثابت و بدون کم‌وزیاد؛ تقلا برای اضافه‌کار به هر بهانه و بها؛ شانس ضعیف برای بالا آمدن و ارتقاء شغلی؛ آلوده شدن به فضای تنبلی و کم‌کاری؛ نیاز نداشتن به آموزش‌های هرروزه و قناعت به آموزش‌های ابتدای شغل؛ مؤثر نبودن نظارت و اعتراض‌های ارباب‌رجوع؛ تلاش حداکثری تا لحظه استخدام و پس‌ازآن پایین کشیدن فتیله دغدغه‌مندی؛ لحظه‌شماری برای رسیدن به سن بازنشستگی؛ مجاز نبودن برای هیچگونه ابتکار و خلاقیت؛ گنجشک‌روزی بودن و مسدود بودن رشد اقتصادی؛ کوتوله شدن در حد انتظارات رئیس بالادست؛ ریگ ته جوی بودن و متحول نشدن در ادوار مختلف سیاستی؛ محافظه‌کار بودن و مصلحت‌اندیشی عافیت‌طلبانه؛ فرار از تغییر و مقاومت در برابر اصلاح.

با این توصیفات روشن می‌شود فارغ از کلیشه‌های رایج در ادبیات اداری و مدیریتی، منظور از کارمند بودن چیست. حال با این اوصاف در هر رتبه و جایگاه و شغلی که هستید، با خود بیندیشید چه تصمیم مهمی باید بگیرید تا از این مخاطرات ایمن باشید!

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید