| سید مهدی سیدی |

این متن به‌صورت پرسش و پاسخ‌های ساده تنظیم شده است:

۱٫ چرا بسیاری از ما در زندگی به ذوق نمی‌آییم و از آن لذت نمی‌بریم؟
چون معنای درستی از زندگی خود دریافت نکرده‌ایم. بحران بی‌معنایی بلای جان ما شده است.

۲٫ نشانه‌ها و علامت‌های بی‌معنایی در زندگی چیست؟
بسیاری از ناراحتی‌های ما از همین چشمه آلوده آب می‌خورد: نارضایتی، بداخلاقی، سردرگمی، انزوا، پرخاش و اضطراب، خمودگی و سستی، بی‌هدفی و برنامه نداشتن؛ و خلاصه هرچیزی که نشان دهد ما بر زندگی‌مان سوار نیستیم و باری‌به‌هرجهت پیش می‌رویم، شعبه‌ای از فقر معناست.

۳٫ آیا نمی‌شود این علامت‌ها و کجی‌ها علت دیگری داشته باشد؟
حتما می‌شود! ریشه‌ها و اختلالات بسیاری هست که می‌تواند زندگی ما را به‌هم بریزد؛ اما عموما اصلی‌ترین گیر انسان مدرن، همین بی‌هدفی و بی‌معنایی است. بسیاری از خودکشی‌ها به همین دلیل است. (در اینجا منظور از خودکشی حتما به معنای اقدام فیزیکی برای پایان زندگی نیست، بسیاری از تصمیمات ما متهورانه و بی‌هدفانه است که اسم آن را می‌گذاریم خودکشی!)

۴٫ منظور از این بی‌معنایی که می‌گویید دقیقا چیست؟
ما برای استفاده از هر وسیله‌ای باید معنای آن را بدانیم؛ مثلا اگر ما معنی صحیحی از موبایل دریافت نکنیم نمی‌توانیم از آن استفاده درستی کنیم؛ مثل یک بچه دوساله که موبایل پدر و مادرش را پرت می‌کند یا زیرپا می‌گذارد و یا گاز می‌زند؛ چون نمی‌داند این وسیله چیست و چه‌کار می‌تواند برایش بکند. حالا ما هم چون معنی درستی از قطعات زندگی و اتفاقات آن متوجه نمی‌شویم یا آن را زیرپا می‌گذاریم یا پرت می‌کنیم یا گاز می‌زنیم!

۵٫ می‌شود مصداقی‌تر توضیح دهید؟
این جمله معروف است که «ما بازی را جدی گرفته‌ایم و جدی را بازی»؛ در خیلی از صحنه‌های زندگی، مسئله بی‌معنایی داد می‌زند؛ مثلا نگاه غلط به تحصیل که نتیجه آن شده مدرک‌گرایی؛ نگاه غلط به خرید که نتیجه آن شده مصرف‌گرایی و تجمل‌گرایی؛ نگاه غلط به ازدواج که نتیجه آن شده معامله و بده‌بستان و رفتارهای کودکانه؛ نگاه غلط به فرزندآوری که نتیجه آن شده تلقی کردن فرزند به‌عنوان یک کالای پرخرج اقتصادی؛ نگاه غلط به تفریح که نتیجه آن شده وقت‌گذرانی و پوچ‌گرایی.

– ادامه دارد؛ ان‌شاءالله

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید