صدای قدم های کسی می آید

| سمیه مصدقیان | انگار صدای قدم های کسی می آید. گوش کن! بهار به پشت درهای خانه هایمان رسیده است. همیشه بهارهای باغچه ی همسایه مان در حالی که تازه چند برگ سبز درآورده...

آنچه بیهوده می پنداشتم

| فاطمه فصاحت | صندلی های انتهای اتوبوس، همیشه انتخاب اول من نیستند؛ خیلی کم پیش می آید که صندلی های دیگر خالی باشند و من سراغ آن صندلی های ردیف آخر، که کمی بالاتر...

بچه ها هم غصه می خورند

| سمیه مصدقیان | «خوشا به حال بچه ها! نمی دانند غم چیست. بزرگترین غمشان شکستن نوک مدادشان است». این جمله را بارها شنیده اید و حتی خودتان هم ممکن است استفاده کرده باشید. اما...

گزارش کارگاه نویسندگی «وقت نوشتن»

| سهیلا ملک محمدی شاهوردی | استاد می گفت: «مردم پول نمی دهند که واقعیت بخرند...»؛ من قصه نمی دانم. بلد نیستم قصه بنویسم. اما قصه باید قشنگ باشد. آخرش همه چیز خوب تمام شود....

پای انقلابمان ایستاده ایم

| معصومه شهابی | انقلاب اسلامی تنها در معنویت و ارزشهای اسلامی خلاصه می شود و هدف اصلی و بنیادی آن محسوب می شود. رفع فقر و محرومیت، رفاه و پیشرفت، آسایش و آرامش مردم...

آن روز شیر مدینه در بند بود

| راضیه ابراهیمی | صحبتمان با پسر پنج ساله ام از یک بیت شعری شروع شد که شب قبل مداح هیئت خوانده بود. «چادرت را بِتِکان، روزیِ مارا برسان ای که روزیِ دو عالم همه از چادر...

با خودم، قدم قدم

| مرجان مهران | فصل هایش را یک به یک و با دقت مرور کردم. هر کدام را فراتر از اسم، به رسومی مزین دیدم. با کمک وجدان، کتاب کودکی، جوانی و حتی پیری را...

او نیز خواهد آمد

| منصوره یوسفی | او آمد... او نیز خواهد آمد. و درست همان روزها که کاسه های صبر داشت لبریز می شد و فریادهای در حنجره مانده به خفقان مبدل می شد کالبد زمان شکافته شد و...

وساطت مادرانه

| راضیه ابراهیمی | تمام ناراحتی و دلخوری بابا جوادش، از رفتار نادرستی که آن روز مرتکب شده بود، جمع شده بود در یک نگاه سنگین و ممتد چند ثانیه ایِ بابا جوادش به او،...

یک عالم آرزوی سوخته

| فاطمه ابوالحسنی رحمانی | در سوگ دخترکان زاهدانی، که بازی ها و خنده های کودکانه شان در دبستان، در میان آتش بی مسئولیتی سوخت. اگر مادر باشی، دختر داشته باشی، دختر دبستانی داشته باشی،...

محبوب‌ترین ‌ها