| سید مهدی سیدی |

این متن به‌صورت پرسش و پاسخ‌های ساده تنظیم شده است:

۱٫ بیماری قرن و زندگی ما، بی‌معنایی است؛ این بحران چقدر خطرناک است؟
بسیاری از ما چون معنای درستی از زندگی دریافت نمی‌کنیم هیچ‌وقت از خود راضی نیستیم؛ درنتیجه، این عدم رضایت، ما را در بن‌بست‌هایی از تکرار و بی‌حاصلی گیر می‌اندازد؛ پس همیشه از وضع موجود ناراضی هستیم، فکر می‌کنیم دیگران به ما ظلم کرده‌اند، همیشه معترضیم که جای ما اینجا نیست و ما قربانی بی‌عدالتی اجتماع شده‌ایم؛ برای همین به بی‌عملی و انفعال دچار می‌شویم و روزبه‌روز اوضاع‌مان وخیم‌تر می‌شود تا نهایتا به پوچی و بی‌خیالی می‌رسیم و یا دست به انتحار و تخریب می‌زنیم؛ و این‌ها هیچکدام برای ما عاقبت خوبی به همراه ندارد.

۲٫ آیا معنای زندگی، یک مفهوم کلی و مشترک است که همه می‌توانند به آن چنگ زنند؟
قطعا برای شناخت معنا و مفهوم واقعی زندگی اصول، مبانی و قواعد کلی وجود دارد؛ اما هرکسی باید با استفاده از آن، برای خود معنایی ویژه و اختصاصی بیابد و یا بسازد. خط کلی مشترک است اما مصادیق و جزئیات، فرد به فرد و حتی در مقاطع مختلف زندگی می‌تواند متفاوت باشد. این تفاوت مربوط به مختصات انحصاری هر فرد و مأموریت‌های یگانه خود اوست.

۳٫ این معنا چه زمینه‌ها و مفاهیمی را شامل می‌شود؟
«معنای درست» باید بتواند «انسان» را به‌صورت کامل تعریف کند، تفاوت‌های او را با حیوان و فرشته تبیین کند، فلسفه خلقت را برایش توضیح دهد، هدف واقعی حیات را برایش ترسیم کند، مسیرهای درست از نادرست را بشناساند و در بعضی مسائل غامض زندگی و در برخی دوگانه‌ها به کمک او بشتابد تا تکلیفش را روشن کند؛ مفاهیمی مثل رنج و بلا، مرگ و تولد، اخلاق و خط قرمز، گناه و خطا، ارتباط با دیگر انسان‌ها، خوشبختی، دوستی و عشق، لذت و شادی، شهوت و کامجویی، ثروت و فقر؛ و مسائلی از این دست که همواره مورد سؤال یک انسان کاوشگر است تماما با معنای درست قابل فهم و چیدمان است. «فقر معنا» به یکباره همه این‌ها را بلای جان انسان می‌کند و مثل افعی هفت‌سر آسایش و طاقت او را ذره‌ذره به کام خود می‌کشد و تفاله‌های او را به بیرون پرتاب می‌کند!

قسمت اول این یادداشت را از اینجا بخوانید

– ادامه دارد؛ ان‌شاءالله

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید