| سید مهدی سیدی |

 لوین جواب داد: چه کنم؟ تو سعی کن خودت را به‌جای من بگذاری و از چشم یک ده‌نشین نگاه کنی. ما در ده سعی می‌کنیم دستهامان را در وضعی نگه‌داریم که به‌راحتی بتوانیم با آن کار کنیم. برای همین هم ناخن‌هایمان را می‌چینیم و گاه آستین‌هایمان را هم بالا می‌زنیم. اما اینجا در شهر مردم ناخن‌هایشان را تا آنجا که ممکن است می‌گذارند بلند شود، دکمه‌های سردست‌شان هم به‌اندازه یک نعلبکی است، طوری که نمی‌توانند دست‌هایشان را به کار بگیرند.

استپان آرکادیچ شادمانه لبخند زد:

– خوب این نشان آن است که او احتیاجی به کار سنگین ندارد، کار او فکری است.

– ممکن است اینطور باشد اما برای من بسیار عجیب است. درست مثل غذا خوردن حالای ما. ما ده‌نشینان که غذا می‌خوریم سعی می‌کنیم هرچه زودتر سیر بشویم تا زودتر به کارمان برسیم ولی من و تو الان [در این رستوران] سعی می‌کنیم هرچه دیرتر سیر شویم و به همین منظور هم صدف می‌خوریم.

استپان آرکادیچ تأیید کرد که: البته همینطور است. هدف تمدن همین است. باید از هرکار لذت برد.

– خوب اگر هدف تمدن این است من ترجیح می‌دهم وحشی باشم!

این گفتگو بخشی است از رمان «آناکارنینا» اثر «لئو تولستوی» – نویسنده شهیر روس؛ با پیامی روشن: تمدن نوین ما را لذت‌پرست بار آورده است. در این فرهنگ ارزش هر فعل و کار به‌اندازه لذت نهفته در آن است و صدالبته که در بسیاری از موارد این لذت با مستی و سرخوشی و غفلت توأم است؛ درست برخلاف جهت‌گیری خلقت، که روح انسان با کوشیدن و تلاش رشد می‌کند و شخصیت او در زحمت و تکاپو شکل می‌گیرد. نباید جای وسیله و هدف را اشتباه گرفت: غذا خوردن برای کار کردن، خوابیدن برای رفع خستگی تا دوباره از نو آغاز کردن، آمیزش و شهوت برای تولیدمثل و ادامه حیات، ورزش برای نیرو گرفتن و قوی شدن، تفریح برای انبساط خاطر و دوباره به زندگی مشغول شدن؛ اما زندگی جدید، به‌طور مرموزی هدف‌ها را تنزل داده و ثمره تلاش آدمیزاد را به محدوده شهوت و خشم و تفریح و موسیقی و رقص و شراب و تخدیر و توهم متوقف ساخته است.

این یک «اعتراض» است و به‌قدر کافی شفاف و قابل فهم است؛ پس نیازی به مجادله نیست! مسیر پیش رو، برای روح‌های بلند و رمیده از جسم‌های تن‌آسوده خوشایند نیست! پس «صلاح مملکت خویش خسروان دانند».

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید